تبليغاتX
چند مگ درددل
حمایت به خاطر حماقت

روز اولی که آن مطلب کذایی را نوشتم فکر می کردم آدمهایی که به این عرصه وارد شده اند ،  بهتر از بقیه

 میتوانند درک کنند و بفهمند ، لا اقل از درك بخشي از حوادث روز اجتماعشان مي شد فهميد كه اينطورند .

اما كم كم متوجه خلاف اين مو ضوع شدم . البته قبول اين مو ضوع خيلي دردناك است  ، اما واقعيت

دارد.

حذف پستهاي قبلي به معناي پائين آمدن من از مواضعم نيست. اين اعتقادات هميشه همراه من             

می ماند اما در اين گذر پي به مسا ئلي بردم كه  درد را بيشتر و بيشتر ميكند.

اين مطلب را براي كساني مي نويسم كه قرار بود چند گام از انسا نهايي كه در زمانه آنها زندگي 

می كنند جلوتر باشند، اما جلوتر كه نبودند هيچ قدمها عقب ماندند .

استدلال من براي حرفم شبیه نمايشهايي است كه آ نها به روي صحنه مي برند بدون آ نكه خودشان

بدانند چه ميخواهند بگو يند و به كه ميخواهند بگويند.

نه خو دشان باور دارند نه همراهانشان كه قرار بود تاثيري هر چند كم بر مخا طب خود بگذارند.

به جاي تاثير گذاري بر تفكر يا احساسات مخا طبين خود ،  حوصله آنان را به بازي مي گيرند كه اغلب  

 هم سر ميرود.

حالا وقتي مي خواهي همين آ دمها را نقد كني چه مستقيم و چه غير مستقيم با انبوهي از حرفهايي

روبرو ميشوي كه حما قت از سرو روي آنها ميبارد و فقر يك تفكر پايدار در آ نها مو ج ميزند. البته نقدي كه

از آن حرف ميزنم نه درباره مسائلي است كه در بالا ذكر كردم ،  نه، چرا كه فهميدن اين حرفها نياز به درك

هنري بالايي دارد كه ايشان از آن محرومند. نقد من بيشتر درباره اولين شرط براي هنرمند بودن است.

يعني شعور هنري. مسائلي كه مربوط به تفكر باشد در ميان اين جمع كاملا"  غريبه و ناشناخته است.

وقتي پستهايم را حذف كردم براي خاتمه دادن به بحثي بود كه با هدف سازندگي آغاز شد اما به بيراهه

رفت. اما متوجه شدم برداشتهاي اشتباهي در اين باره شد كه يا ذكر شد و يا با يك پوزخند به پايان

رسيد .پس بر خود واجب ديدم تا آنچه را كه تصميم نداشتم بگويم باز گو كنم.

آقايان در جهل و حماقت خويش بمانيد ، ديگر من درباره هیچکدامتان حرف نمی زنم.                           

اما بدانيد با اين حمايت ناشي از حماقتتان از كساني كه مورد نقد قرار ميگيرند اين بدي را باب كرديد

تا هر كس هر كاري كه مي خواهد بكند، به پشت  گرمي حمايت شما، بدانيد از شماست كه برشماست. 

نقد اين حاشيه مهمتر از متني است كه به آن با ديدگاه جشنواره اي نگاه ميكنيد . شما كه نميتوانيد در اين

راستا انسان سازي كنيد پس سعي كنيد خودتان را بسازيد.

من اهل اهوازم اما  هيچ گاه خودم را از تئاتر آن شهر نميدانم. و هيچوقت از رو در رو شدن با شما شرم

ندارم. چراکه من میدانم چه ميكنم اما شما نه. 

2 نوشته شده در  یکشنبه 1385/04/11ساعت 12:34  توسط میلاد  | 

 

                تا۲روز دیگه.........

2 نوشته شده در  سه شنبه 1385/04/06ساعت 15:41  توسط میلاد  |